تبليغاتX
کلام روز


بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشت های شخصی احمدی نژاد

1388/3/10


چهار سال پیش، وقتی برای ورود به عرصه مدیریت اجرایی کشور آماده می شدم، می دانستم که در چه مسیر ناهمواری قدم می گذارم. از صف آرایی های تاریخی زر و زور و تزویر در برابر عدالت خواهی به خوبی آگاه بودم و خبر داشتم که با چه ناملایماتی مواجه خواهم شد و می دانستم که قدرت مداران خودکامه و حریصی که اجرای عدالت را بر نمی تابند، برای خاموش کردن ندای عدالت طلبی، از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و نمی کنند.

اما تحمل فقر و فساد و تبعیضی که عده ای اندک می خواستند بر مردم ما تحمیل کنند حقیقتا برایم دشوار بود. از خدا خواستم تا توفیق قدم نهادن در مسیر اجرای عدالت و تلاش برای احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و ایستادن در برابر مستکبران و متکبران را روزی ام کند.

آری، تاریخ بشریت مشحون است از صحنه های بدیع و افتخار آمیزی که رادمردان و نیک اندیشان برای احقاق حقوق مردم و اقامه قسط و عدل آفریده اند و در این راه از بذل مال و جان و آبروی خود نیز دریغ نکرده اند.

مهم ترین فرازهای تاریخ را، صحنه های مجاهدت و دلیری، زندان و اسیری، محنت و مرارت و صد البته عزت و عظمت این انسان های والا مقام رقم زده است.

عدالت همان رسالت خطیری است که همه انبیا و اولیای الهی مامور به اقامه آن بوده اند و بسیاری از آنان نیز جان پاک خود را بر سر این میثاق نهادند. به خاطر پافشاری بر همین مفهوم قدسی و مبارک بود که مولای متقیان و امیر مومنان علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید.

وقتی به رنج ها و محنت های فراوانی که معصومین علیهم السلام برای مبارزه با سرکشان و زورگویان و برپایی قسط و عدل متحمل شده اند می اندیشم، با خود می گویم که آنچه ما تاکنون برای تحقق عدالت، از صبر بر اهانت و دروغ  و تخریب  مدعیان گرفته تا طعن و لعن و شماتت سهم خواهان، پرداخته ایم هزینه چندانی نبوده است.

امروز نیز به وضوح ویژه خواران و زیاده خواهان را در پس انبوه شایعات و اتهاماتی که روانه این فرزند ملت و خادم کوچک و همکاران نجیب و صبورم می شود مشاهده می کنم. اما ما تصمیم خود را گرفته ایم و به عهدی که با ملت بسته ایم پایبندیم. در کنار مردمی که عدالت را برای کشور برگزیده اند می مانیم و تا آخرین نفس به این نبرد مقدس ادامه می دهیم ...



+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 20:58 |

از این به بعد با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران

می خواهم اخبار و اطلاعات مفیدی را در وبلاگ قرار بدهم

امیدوارم از این مطالب بهره کافی را ببرید


+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 23:45 |


یک سال هم از عمرم گذشت و  تو هنوز نیامدی

از خدا می خواهم که قبل از مرگم توفیق دیدار تو را نصیبم کند


الهم عجل لولیک الفرج ...


                                                                          سال جدید را به امید تو آغاز می کنم...

+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 14:21 |

18+

 خیلی محرمانه

لطفا وارد نشوید

عکس+ فیلم+ کلیپ+ خفن

 اگر جنبه نداری کلیک نکن

 فقط دختر پسرهای بالای 18 سال کلیک کنند



شاید این مسئله برای خیلی ها اتفاق افتاده باشه که مثلا توی سایت های جستوجو دنبال یه کلمه ای می گردند که یکدفعه به چنین جملاتی برمی خورند و شاید به احتمال زیاد به طور غیر ارادی روی آنها کلیک می کنند. و دلیل اون هم مشخصه، آدمیزاد از هر چیزی که منعش کنند بیشتر به اون چیز توجه می کنه و به یه معنایی میشه به این حرکت حس کنجکاوی گفت. حالا اینها به کنار وقتی وارد این صفحات می شیم با یه چیزی غیر از آنچه که انتظار داشتیم مواجه می شیم.

یکی از این تجربه هایی که بنده کردم خیلی عجیب بود ؛ وقتی حس کنجکاوی من گل کرد و وارد یکی از این وبلاگ ها شدم ، هر چه نگاه می کرد چیزی مربوط به اون عنوانی که توی جستجو دیدم نیافتم بالعکس با تعجب فراوان داشتم احادیث و روایاتی که از ائمه نقل کرده بود رو می خوندم!!!

به نظر من این افراد، برای اینکه با یه ترفندی تعداد بازدید کنندگان خودشون رو افزایش بدهند به این روش ناجوانمردانه متوسل می شوند. البته بعضی از اونها هم با هدف خیر دست به این کار می زنند چرا که فکر میکنند اگر جوانانی را که واقعا دنبال همون تیتر ها بل بدتر از اون ها می گردند رو با این روش از گناه کردن اونها جلوگیری کنند ثوابی عظیم کسب کرده اند. که باید بگم که هیچگاه هدف وسیله را توجیه نمی کند. و نه تنها نمی شود از این راه ها دیگران را از گمراهی نجات داد بلکه بیشتر اوقات نتیجه بالعکس می دهد.

+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 20:15 |
 

دوستي هاي دوران دبيرستان از جمله دوستي هاي خيلي شيرينه كه توي عمر هر كسي فقط يك بار اتفاق مي افته. اما ميشه اين اتفاق رو خاتمه نداد و تا آخر عمر ادامه داد. همون جوري كه ما با بچه هاي دوران دبيرستانمون هنوز داريم ادامه ميديم و اگر خدا بخواهد تا آخر عمر مي خواهيم ادامه بديم...

ولي يك مسئله اي هست كه ما هم بهش نرسيديم. اينكه دوستي يعني چي؟ به چي مي گن دوستي؟ ...

با خيلي از بچه ها صحبت كردم. هركي يك عقيده اي داشت.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه سعي كنيم هميشه پيش هم باشيم.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه من هرچي تو دلم باشه به تو بگم تا هم هرچي تو دلت هست به من بگي.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه هر چي دارم براي تو و تو هم هر چي داري براي من.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه توي تمام غم ها و شادي ها شريك هم باشيم.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه راهي بشه كه به خدا برسيم.

يكي مي گفت: دوستي يعني اينكه اگر هم پيش هم نبوديم، هميشه به فكر هم باشيم.

از خيلي هاشون در موقعيت هاي مختلف پرسيدم و حدودا اينچنين جواب هايي دادند. از اين مسئله گذشتم تا اينكه چند روز پيش كه با يكي از بچه ها داشتيم مي رفتيم جايي يه حرف قشنگي زد كه من كل اون حرف ها رو مي گم.

به من گفت: اگه دوستت يه بدي داشت چي كار مي كني؟

گفتم: بهش مي گم..... البته اگه در حد اين باشم كه بهش تذكر بدم.

گفت: يعني چي؟

گفتم: يعني من شايد به دوست هاي صميمي خودم، شايد... تذكر بدم.

گفت: تو فكر مي كني دوستي يعني چي؟

گفتم: خيلي چيز ها رو ميشه بهشون دوستي گفت.

گفت: به نظر من دوستي واقعي  اينه كه دوستت همش بهت گير بده.

وقتي اين حرف رو شنيدم جا خوردم .من هر تعريفي از دوستي رو شنيده بودم ولي اين طوريش رو ديگه نشنيده بودم. اما باز ادامه داد...

گفت: اگه مي خواي يه دوست واقعي پيدا كني ... برو دنبال اون كسي كه همش برات مانع ايجاد مي كنه ولي نه به اين معني كه جلوي پيشرفت تو رو مي گيره ...نه، يعني اينكه توي راه اشتباه برات مانع ايجاد مي كنه؛ برو دنبال كسي كه همش بهت تذكر ميده، حتي با حرفاي نيش دارش به تو، بدي تو رو يادآوري مي كنه.

من هم با شك و ترديد گفتم: آره ديگه ... راست مي گي.... دوستي در اصل بايد موجب ارتقاي هر دو طرف بشه.

گفت: تو هر وقت كه به من تذكر بدي ، در اصل دوستمي . اما وقتي كه از من بدي مي بيني و تذكر نميدي در اصل داري به من خيانت مي كني.

گفتم: تو چه جوري به اين معني از دوستي رسيدي؟...

گفت : توي يه حديث خوندم، با همين مضمون.... من هم اولش شك كردم اما حالا مي فهمم كه واقعا راسته... معني واقعي دوستي، يعني همين. من حتي توي جلسه اي كه همه بچه ها جمع بودند گفتم كه به هم گير بديد ، در هر زمينه اي از هم بازخواست كنيد، توي درس، توي كار ، توي زندگي ، توي دوستي و...

اين خاطره رو گفتم كه يه كمي درباره معني دوستي و رفاقت فكر كنيم

شايد، مثل تعريف دوست من، دوستي يه معني اين جوري هم داشته باشه.

 

+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 19:36 |

علامت سوال

تا به حال براتون اتفاق افتاده که قصد رفتن به جایی رو داشته باشید، راهش رو هم بلد نباشید. با فرضیات خودتون راه بیفتید، سوار تاکسی، اتوبوس، مترو، موتور و هر چیزی دیگه ای بشید و به سمت مقصد حرکت کنید. با این که راه رو درست نمیدونید اما سعی هم نمی کنید که از کسی بپرسید چرا که در ذهن خودتون به آنچه که عمل می کنید اطمینان دارید. به سمت مقصد راه می افتید، میرید، میرید، میرید ... تا جایی که واقعا راه رو گم می کنید . حالا که پشیمون شدید تازه از یکی سوال می پرسید . بعد متوجه می شید که اصلا از اول راه رو اشتباه رفتید.


این مثال خیلی پیش پا افتاده است که شاید برای بعضی ها هم هیچ وقت رخ نداده باشد اما تا به حال به این فکر کردید که خیلی چیزها که ما بهشون اعتقاد داریم، بهشون ایمان داریم، توی درست بودنشون یقین داریم یا این که آنقدر بدیهی هستند که بهشون اصلا فکر نمی کنیم نمی دونیم چرا قبولشون داریم؟ حتی مسائل خیلی مهم  و به نظر من حیاتی...

تا به حال فکر کردید که چرا ما به خدا اعتقاد داریم؟ چرا باید آن خدایی رو که فقط ازش یه چیزی هایی شنیدیم باید عبادت کنیم؟ تا به حال به اسم های خدا عمیق فکر کردید که بفهمید چرا خدا این اسم ها رو برای خودش انتخاب کرده؟ یا این که اگر یک روزی به شما گفتند که خدایی که توی ذهنت ترسیم کردی و اون رو می پرستی چه جور خدایی هست، آیا می تونی جواب بدی؟ یا این که ازت بپرسند چرا مسلمان هستی( نه چرا مسلمان شدی)؟ یا بپرسند چرا به نبوت و امامت ایمان داری ، آیا می تونی برای خودت استدلال های قانع کننده بیاری؟

این سوال ها خیلی خطرناک شدند کمی هم به سوالات دسته پایین بپردازیم. تا به حال فکر کردی که چرا داری زندگی می کنی؟ اصلا برای چی زنده ای؟ تا به حال برات سوال شده که چرا باید این همه کار تکراری انجام بدی، هر روز چند مرتبه غذا بخوری، چند ساعت بخوابی، ورزش کنی ،در مقابل خطرات از بدنت مراقبت کنی ، و... و...

منظور من از طرح این سوال ها این نیست که از این به بعد دنبال جواب این سوال ها باشیم .نه... هدف من از این سوالات این است که بفهمیم در زندگی عادی ما اتفاقات خیلی زیادی می افتد که ما بیشتر اوقات بدون اینکه به آنها توجه داشته باشیم به خاطر سابقه قبلی آنها در ذهنمان، به آنها توجه نداریم. از سوالاتی که در اول این متن درباره خدا و نبوت و امامت کردم خواستم بگویم که چرا ما باید همه چیز را به جای اینکه ببینیم و استدلال کنیم با شنیده ها و پنداشت های خودمان می پذیریم. چرا باید دین ما، اعتقادات ما مثل یک برچسبی باشد که روی پیشانی ما چسبانده اند. چرا باید نشانه مسلمان بودن ما همان چیزی باشد که در شناسنامه ما نوشتند؛ چرا باید ایمان ما به خدا و پیغمبر به خاطر ایمان پدر و مادرمان به آن ها باشد  پس این ها همه مسائلی است که آدمی زاد همیشه با آنها مشکل داشته و کمتر کسی بوده که در این دوره و زمان به آن ها فکر کند.

به نظر خیلی ها سوال پرسیدن یک عمل سخیف و تحقیر کننده است و سوال کردن فقط برای کم سواد هاست؛ البته باید گفت که ندانستن نیمی از علم است که در هاله ای از ابهام قرار گرفته است و کسی  که سوال می پرسد در پی ابهام زدایی از نادانسته های خود است در واقع در حال کسب نصف دیگر علم خود است. پس سوال پرسیدن برای انسان های کم سواد و بی سواد نیست بلکه برای انسان های عالم و دانشمند است که می خواهد علم ناقص خود را تکمیل کند.

توجه داشته باشید که در تاریخ دانشمندان بسیاری با طرح یک سوال در ذهن خود آنچنان کشفیات و اختراعاتی کردند که هنوز تمام انسان ها به آن کشفیات نیازمندند. مصداق بارز آن نیوتون است که با طرح یک سوال بدیهی، چیزی را کشف کرد که در دنیای تکنولوژی بسیاری از کشفیات و اختراعات جدید بر پایه همین کشف بوده است.

در آخر نتیجه تمام حرف هایی که زدم این است؛ قبل از این که به یک سخن اعتقاد راسخ پیدا کنیم، بهتر است با طرح سوالاتی در ذهن خود برای آنها استدلال پیدا کنیم.

استاد حقوق اساسی بنده سخن زیبایی دارند. ایشان می گویند: همیشه مفروضات و سخنان افراد را زیر سوال ببرید تا موفق شوید.

سوال پرسیدن مثل نورافکنی است که وسعت دید انسان ها را گسترش می دهد در های نوینی از علوم را به روی انسان می گشاید پس سعی کنیم از کنار خیلی از مسائل بدیهی و پیش پا افتاده به راحتی نگذریم و حداقل زمان اندکی را به تفکر درباره آنها قرار دهیم.

+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:37 |

  تا به حال فكر كرده ايد كه چرا ما هنوز نتوانستيم تمدني جديد در مقابل تمدن غرب ايجاد كنيم. تا به حال به اين مسئله توجه داشته ايد كه ما در چه زمينه هايي عقب مانده ايم كه هنوز نتوانستيم پايه هاي تمدن خود را تقويت نماييم.

وا‍ ژه تمدن به تلقي هاي گوناگون از حالت هاي جامعه انساني مي پردازد . از نظر لغوي در لغت نانه فرهنگ فارسي دكتر معين آمده است:" 1- شهرنشين شدن، به اخلاق و آداب شهريان خو گرفتن 2- همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني، سياسي و غيره؛ حضارت". و از نظر اصطلاحي به مجموعه آداب و سنن و اخلاقيات و فرهنگ و عادات اجتماعي افراد و ... گفته مي شود كه همگي به قصد تسهيل زندگي اجتماعي و به عبارت ديگر ايجاد يك شهرنشيني و زندگي اجتماعي كه مطابق با رفتار هاي بومي، ديني، جغرافيايي و منطقه اي يك ناحيه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 20:9 |

در اين باره سئوالاتي پيش مي آيد که به طور کلي سعي در پاسخ دادن به آن ها هستيم.

1- آيا حجاب و پوشش مانع فعاليت هاي اجتماعي مي شود؟

2- آيا در جامعه اي که تاکيد بر بي حجابي و برهنگي زنان مي شود فعاليت هاي اجتماعي به خوبي صورت مي­گيرد با در جوامعي که زنان در آن بايد داراي پوشش باشند و در محيط عمومي، خود آرايي نکنند؟

3- رسانه در اين باره چه نقشي ايفا مي­کند و چقدر مي تواند موثر واقع شود؟

4- چه مقدار حجاب در جامعه ضرورت دارد و از فساد جامعه جلوگيري مي کند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 0:29 |

چندين سال است كه انقلاب كرديم ، اتفاقاتي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب افتاد و اتفاقاتي هم بايد در همين دوران ها مي افتاد كه حالا نمي دانم منشا  آنها قبل از انقلاب است يا بعد از انقلاب ... ولي به هر حال نيفتاد. اشخاصي سر كار آمدند و بعد انقلابي شد و اشخاص ديگري به جاي آنها نشستند. نه البته مثل آنها بلكه در جايگاه قدرت. اما باز مشكلات هست و تمام نا شدني است. البته بايد توجه داشت كه بعد از انقلاب باز اوضاع خيلي بهتر شد. با اين حال هر دوراني مسائل خاص خودش را دارد كه بايد مسئولين براي آنها انديشه اي كنند و از جمله اين مسائل كه بسيار بحران آفرين هم بوده و هست بحث اشتغال است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد صالحی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 0:26 |